زیارت سلطان

پاداش زیارت حضرت رضا در مقایسه با پاداش حج

جناب شیخ طوسی از حضرت رضا علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود: در خراسان بقعه ای است و زمانی خواهد آمد که آن بقعه همواره محل رفت و آمد و مطاف فرشتگان می شود تا روز قیامت که در صور دمیده می شود و قیامت فرا می رسد.

پرسیدند: ای پسر رسول خدا! این بقعه کدام بقعه است؟ فرمود: این بقعه در سرزمین طوس است، به خدا سوگند! آن زمین باغی از باغهای بهشت است. هر که مرا دراین بقعه زیارت کند مانند کسی است که رسول خدا را زیارت کرده است و برای او پاداش هزار حج مقبول و هزار عمره مقبول نوشته خواهد شد و من و پدرانم روز قیامت شفاعت کننده او خواهیم بود.(1)

در روایتی دیگر بزنطی می گوید: نامه حضرت رضا علیه السلام را خواندم، در آن نامه چنین آمده بود: به شیعیان من بگو زیارت من به اندازه هزار حج پاداش دارد.

بزنطی می گوید از امام جواد علیه السلام از روی تعجب پرسیدم: به اندازه هزار حج؟ آن حضرت فرمود: آری: به خدا سوگند کسی که او را زیارت کند در حالی که حق او را می شناسد، به اندازه هزار، هزار حج (یک میلیون حج) پاداش دارد(2)

بر طبق روایتی دیگر امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: کسی که قبر فرزندم علی علیه السلام را زیارت کند، پاداش او هفتاد حج نیکو و مقبول خواهد بود.

مازنی می گوید: از سر تعجب پرسیدم: هفتاد حج؟ فرمود:هفتاد هزار حج. عرض کردم: زیارت او به اندازه هفتاد هزار حج پاداش دارد؟ فرمود: آری! بسیاری از حج هاپذیرفته نمی شوند. هر کس فرزندم علی را زیارت کند ویک شب نزد ایشان بماند، به کسی می ماند که خدا را در عرش زیارت کرده است(3)

1) بحار الانوار، ج 101، ص 367 و33.

2)من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 349؛ تهذیب، ج 6، ص 85.

3) کافی، ج 4، ص 585؛ تهذیب، ج 6، ص 85؛ بحارالانوار، ج 101، ص 43​​​​​

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 12:51  توسط خسرو یاوری  | 

 

نقل شده امام رضا (ع) فرمود كه پدرم جعفر (ع) فرموده:

پست‏ترين درجه عاق والدين‏ گفتن كلمه «اف» است. و اگر از اين كلمه‏اى پست‏تر مى‏بود، همانا خدا از گفتن آن هم انسان را نهى مى‏كرد.

جناب شیخ رجبعلی خیاط رحمه‌الله گاه به بعضی از افراد اجازه حضور در جلسه‌های خود را نمی‌داد و یاشرطی برای آن می‌گذاشت. یکی از ارادتمندانِ شیخ که قریب بیست سال با ایشان بود آغاز ارتباط خود با شیخ را این گونه تعریف می‌کند: در آغاز هر چه تلاش می‌کردم که به محضر او راه پیدا کنم اجازه نمی‌داد تا این که یک روز در مسجد جامع ایشان را دیدم،  پس از سلام و احوال پرسی گفتم: چرا مرا در جلسات خود راه نمی‌دهید؟
فرمودند:«اوّل پدرت را از خود راضی کن بعد با شما صحبت می‌کنم.»
شب به منزل رفتم و به دست و پای پدرم افتادم و با اصرار و التماس از او خواستم که مرا ببخشد. پدرم که از این صحنه شگفت زده شده بود پرسید: چه شده؟
گفتم: شما کار نداشته باشید،  من نفهمیدم،  مرا ببخشید و... بالاخره پدرم را از خود راضی کردم.
فردا صبح به منزل جناب شیخ رفتم،  تا مرا دید فرمود: «بارک اللّه! خوب آمدی،  حالا پهلوی من بنشین.»
از آن زمان که بعد از جنگ جهانی دوم بود تا موقع فوت،  با ایشان بودم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 19:44  توسط خسرو یاوری  |