آیه

وَ قَضی رَبُّک أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِیاهُ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْساناً إِمَّا یبْلُغَنَّ عِندَک الْکبرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کلاهُمَا فَلا تَقُل لهَُّمَا أُفٍ وَ لا تَنهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کرِیماً* وَ اخْفِض لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّب ارْحَمْهُمَا کمَا رَبَّیانی صغِیراً؛ اسراء آیه 23

( و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو! و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!» )

روایت

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام قَالَ أَدْنَی الْعُقُوقِ أُفٍّ وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَیئاً أَهْوَنَ مِنْهُ لَنَهَی عَنْهُ؛ کافی ج 2ص348

( امام صادق علیه‌السلام فرمودند: کم‌ترین نافرمانی از پدر و مادر، گفتن اف است و اگر خداوند عزتمند چیزی کمتر از اف گفتن می‌دانست از آن باز می‌داشت. )

جناب شیخ رجبعلی خیاط رحمه‌الله گاه به بعضی از افراد اجازه حضور در جلسه‌های خود را نمی‌داد و یاشرطی برای آن می‌گذاشت. یکی از ارادتمندانِ شیخ که قریب بیست سال با ایشان بود آغاز ارتباط خود با شیخ را این گونه تعریف می‌کند: در آغاز هر چه تلاش می‌کردم که به محضر او راه پیدا کنم اجازه نمی‌داد تا این که یک روز در مسجد جامع ایشان را دیدم، پس از سلام و احوال پرسی گفتم: چرا مرا در جلسات خود راه نمی‌دهید؟
فرمودند:«اوّل پدرت را از خود راضی کن بعد با شما صحبت می‌کنم.»
شب به منزل رفتم و به دست و پای پدرم افتادم و با اصرار و التماس از او خواستم که مرا ببخشد. پدرم که از این صحنه شگفت زده شده بود پرسید: چه شده؟
گفتم: شما کار نداشته باشید، من نفهمیدم، مرا ببخشید و... بالاخره پدرم را از خود راضی کردم.
فردا صبح به منزل جناب شیخ رفتم، تا مرا دید فرمود: «بارک اللّه! خوب آمدی، حالا پهلوی من بنشین.»
از آن زمان که بعد از جنگ جهانی دوم بود تا موقع فوت، با ایشان بودم. کیمیای محبت ص 134

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۱ساعت 13:25  توسط خسرو یاوری  | 

آیه

وَ الْمُومِنُونَ وَ الْمُومِنات بَعْضهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ یُقِیمُونَ الصلَوةَ وَ یُوتُونَ الزَّكَوةَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ أُولَئك سیرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ؛سوره توبه آیه 71

( مردان و زنان باایمان، ولیّ (و یار و یاور) یكدیگرند؛ امر به معروف، و نهی از منكر میكنند؛ نماز را برپا میدارند؛ و زكات را میپردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت میكنند؛ بزودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرارمیدهد؛ خداوند توانا و حكیم است! )

روایت

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله: لایزالُ النّاسُ بِخَیرٍ ما أمَرُوا بِالمَعرُوفِ و نَهَوا عَنِ المُنکرِ و تَعاوَنُوا عَلَی البِرَّ وَ التَّقوی؛ جامع الاحادیث ص 125

( یاری رساندن به ستم دیده و امر به معروف و نهی از منکر جهاد در راه خدا است. )

ملا حسن یزدی ناهی از منکر

در زمان (فتح علی شاه قاجار) در یزد عالمی بود به نام (ملاحسن یزدی) که مورد احترام مردم بود. فرماندار شهر یزد به مرد ظلم و بدی می‌کرد. ملاحسن ایشان را از کردار ناپسندش تذکر داد ولی سودی نبخشید. شکایت او را برای فتح علی شاه نوشت باز فایده ای نداشت.

چون در امر به معروف و نهی از منکر ساعی بود، مردم یزد را جمع کرد و همگی فرماندار را به دستور او از شهر بیرون کردند.

جریان را به فتح علی شاه گزارش دادند. بسیار ناراحت شد و دستور داد ملاحسن یزدی را به تهران احضار کردند.

شاه به آخوند گفت: حادثه یزد چه بوده است؟ گفت: فرماندار تو در یزد حاکم ستمگری بود، خواستم با اخراج او از یزد، شر او را از سر مردم رفع کنم.

شاه عصبانی شد و دستور داد چوب و فلک بیاورند و پاهای آخوند را به فلک ببندند، و همین کار کردند.

شاه به امین الدوله گفت: ایشان تقصیری ندارد، و اخراج فرماندار بدون اجازه او توسط مردم انجام شد.

آخوند با اینکه پاهایش به چوب و فلک بسته بود گفت: چرا دروغ بگویم، فرماندار را من به خاطر ظلم از یزد اخراج نمودم.

سرانجام به اشاره شاه، امین الدوله وساطت کرد، و پای آخوند را از بند فلک باز کردند.

شب شاه در عالم خواب پیامبر صلی الله علیه و آله را دید که دو انگشت پای مبارکش بسته شده است پرسید: چرا پای شما بسته شده است؟

فرمود: تو پای مرا بسته ای! شاه گفت: هرگز من چنین بی ادبی نکردم. فرمود: آیا تو فرمان ندادی که پای آخوند ملاحسن یزدی را در بند فلک نمودند؟! شاه وحشت زده از خواب بیدار شد و دستور داد لباس فاخری به او بدهند و با احترام به وطنش بازگرداند. آخوند آن لباس را نپذیرفت و به یزد بازگشت و پس از مدتی به کربلا رفت و تا آخر عمر در کربلا بود.

امر به معروف و نهی از منکر به قدری مهم است که انجام آن معیار امتیاز امّت‌هاست.

امر به معروف، نشانه عشق به مکتب، عشق به مردم، علاقه به سلامتی جامعه و نشانه آزادی بیان، غیرت دینی، ارتباط دوستانه بین مردم و نشانه فطرت بیدار و نظارت عمومی و حضور در صحنه است.

قیام امام حسین علیه‌السلام برای امر به معروف و نهی از منکر بود. انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۸.)

سکوت و بی‌تفاوتی در مقابل گناه، سبب می‌شود که گناه کردن عادّی شود، گنهکار جرأت پیدا کند، ما سنگدل شویم، شیطان راضی گردد و خدا بر ما غضب نماید.

امر به معروف و نهی از منکر، دو وظیفه الهی است و توهّماتی از این قبیل که: گناه دیگران کاری به ما ندارد، آزادی مردم را سلب نکنیم، من اهل ترس و خجالت هستم، با یک گل که بهار نمی‌شود، عیسی به دین خود موسی به دین خود، ما را در یک قبر قرار نمی‌دهند، دیگران هستند، من چرا امر به معروف کنم؟ با نهی از منکر، دوستان یا مشتریان خود را از دست می‌دهم، و امثال آن، نمی‌توانند این تکلیف را از دوش ما بردارند. البتّه امر به معروف و نهی از منکر باید آگاهانه، دلسوزانه، عاقلانه و حتّی المقدور مخفیانه باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۱ساعت 14:57  توسط خسرو یاوری  | 

​​​​​​

آیه

وَ مِنْ ءَایتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکم مِّنْ أَنفُسِکمْ أَزْوَجاً لِّتَسکنُوا إِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَکم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذَلِک لاَیتٍ لِّقَوْمٍ یتَفَکرُونَ سوره روم آیه 12

( و از نشانه‌های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکر می‌کنند! )

روایت

امام سجّاد علیه‌السلام: إنَّ أرضاکم عَندَاللّه‌ِ أسبَغُکم عَلی عَیالِهِ بحار الانوار ج 78 ص 136

( خداوند از آن کس خشنودتر است که خانواده خود را بیشتر در رفاه و نعمت قرار دهد. )

از زبان همسر شهید مطهری

همسرِ مدافعِ نستوه در عرصه دین، استاد علاّمه شهید مرتضی مطهری رحمه‌الله می‌گوید: در مدّت بیست و شش سالی که با ایشان زندگی کردم، همیشه با یک حالتِ تواضع و آرامش با من رفتار می‌کردند. با صدای متین و چهره خندان. به طوریکه من با یک ارادت و عشقِ خاصّی کار می‌کردم. من بسیار کم سنّ و سال بودم که به منزلِ ایشان آمدم، ولی با همه آن کمی سن، هیچ وقت یادم نمی‌آید که از ایشان ناراحتی و رنجی دیده باشم. یادم هست یک بار برای دیدنِ دخترم به اصفهان رفته بودم و بعد از چند روز با یکی از دوستانَم به تهران برگشتم. نزدیکی‌های سحر بود که به خانه رسیدم. وقتی وارد خانه شدم دیدم همه بچّه‌ها به استقبال من آمدند. تعجّب کردم که در این وقت بچّه‌ها بیدار هستند. امّا ایشان فرمودند بچّه‌ها را مخصوصاً بیدار کردم که وقتی شما می‌آیید خواب نباشند و به اِستقبالتان بیایند... بسیار مهربان بودند. بعد از چندین سال زندگی، همان مهر و محبّتِ روزهای اوّلِ ازدواجِ ما برقرار بود. روزنامه کیهان، ۱۲/۲/73

هماهنگی و موافقتِ اخلاقی بینِ مرد و زن در محیطِ خانواده از هر لحاظ و به صورتِ صد در صد برای غیرِ انبیا و اولیا: غیرِ ممکن است.

اگر بخواهیم محیطِ خانه، گرم و باصفا و صمیمی باشد، فقط باید صبر و استقامت و گذشت و چشم پوشی و رأفت را پیشه خود کنیم تا محیطِ خانه گرم و نورانی باشد. اگر این‌ها نباشد اصطِکاک و برخورد پیش خواهد آمد و همه اختلافاتِ خانوادگی از همین‌جا ناشی می‌شود.

حضرت علی علیه‌السلام در خانه با همسرش زهرا علیهاالسلام همکاری می‌کند. کارِ خانه را زهرا علیهاالسلام به اختیارِ خودش انتخاب کرده و علی علیه‌السلام به او تحمیل نمی‌کند. در عین حال علی علیه‌السلام می‌خواهد فشاری بر همسرِ عزیزش وارد نیاید. اگر شما مثلاً بخواهی به عنوانِ مهمان نوازی، همسرت را به زحمت بیندازی و او را بیش از حدِّ معمول خسته کنی، این ظلم است. لِذا خیلی از بزرگان را سراغ داریم که حاضر نبودند حتّی یک بار به صورتِ امر، چیزی از همسر و فرزند بخواهند. بله! در مسائلِ تربیتی بحثِ دیگری است ولی این کاسه آب را به من بده تا بخورم! دیگر مربوط به تربیتِ اهلِ خانواده نیست. انسان کامل، شهید مطهری ص ۲۹۷

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۱ساعت 15:0  توسط خسرو یاوری  | 

توکلت علی الله

آیه

(وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ) طلاق آیه 3
و از جايى كه حسابش را نمى كند، به او روزى مى رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام رساننده است. به راستى خدا براى هر چيزى اندازه اى مقرّر كرده است.
روایت

«سَأَلَ النَّبِيُ (ص) عَنْ جَبْرَئِيلَ مَا التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ فَقَالَ الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لا يَضُرُّ وَ لا يَنْفَعُ وَ لا يُعْطِي وَ لا يَمْنَعُ وَ اسْتِعْمَالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْق» بحار الانوار138/71
پيامبر اكرم (ص) از جبرئيل پرسيد: توكل چيست؟ گفت: علم به اين كه مخلوق ضرر و نفعى نمى رسانند و بخشش و منع از جانب آنها نيست و حقيقتاً از خلق مأيوس و دل بريده باشد.

در یکی از سالهای قبل از رمضان و مصادف با زمستان، حضرت آیت اللّه العظمی بروجردی رحمه‌الله فرمودند: در این ماه، وجوهات نرسیده است و لِذا بنا دارم که به نماینده‌ام در نجف بنویسم که شهریه و نانِ حوزه نجف را ندهند و برای شهریه طلاب حوزه علمیه قم اگر وجه رسید، خواهیم پرداخت و گرنه، نخواهیم پرداخت.

اطرافیان بسیار اصرار کردند که با قرض کردن مسأله را حل کنند تا وقتی وجوهات رسید، پرداخت شود. ایشان پاسخ فرمودند: «من تاکنون به غیر از خداوندِ تبارک و تعالی، به اَحَدی اظهارِ حاجت نکردم و این کار را نمی‌کنم.» دو روز گذشت. ساعتِ یازده شب، شخصی وارد شد و گفت: «ده دقیقه‌ای با آقا کار دارم.» توسّط خدمتکار پیغام دادم. آقا این شخص را به حضور پذیرفتند. طولی نکشید که این شخص از خدمت آقا برگشت و رفت. صبح معلوم شد که تا سه ماه شهریه قم و نجف و دیگر شهرهای ایران فراهم شده است. مجلّه حوزه، ش ۴۳، ص۶۴.

تکیه بر تقوی و دانش در طریق کافری است
راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۱ساعت 9:48  توسط خسرو یاوری  | 

رزق و روزی

لَهُ مَقَالِیدُ السمَوَتِ وَ الأَرْضِ یبْسط الرِّزْقَ لِمَن یشاءُ وَ یقْدِرُ إِنَّهُ بِکلِّ شی‌ءٍ عَلِیمٌ؛ سوره شوری آیه 12

( کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست؛ روزی را برای هر کس بخواهد گسترش می‌دهد یا محدود می‌سازد؛ او به همه چیز داناست. )

امام صادق علیه‌السلام از پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل می‌کنند که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «هنگامیکه در شبِ معراج، به کنارِ درختِ سدره‌المنتهی، رسیدم و شاخه و برگ آن درخت رو برویم قرار گرفت، دیدم بعضی از میوه‌های شاخه‌های آن درخت، به طرفِ زمین، آویزان است، از بعضی شیر می‌چکد، از بعضی دیگر عسل و روغن و چیزی شبیهِ نان سفید بیرون می‌آمد و از بعضی چیزی مانندِ شیره شیرین درخت خرما می‌ریخت و همه این ارزاق به سوی زمین سرازیر بود. پیشِ خود گفتم این خوراک‌ها و نوشیدنی‌هایی که از این درخت بیرون می‌آید، در کجا قرار می‌گیرد؟ جبرئیل در آن جا نبود که از او بپرسم. زیرا جبرئیل نتوانست تا آن جا با من بیاید. خداوند در اعماقِ دلم ندا نمود: «ای محمّد! این درخت با آن همه ارزاق را در این مکانِ ارجمند رویاندم تا به دختران و پسرانِ مؤمنان غذا برسانم، پس به پدرانِ دختران بگو: سینه‌های خود را به خاطرِ فقرِ دخترانتان، تنگ نکنید. زیرا من، همان گونه که آنها را آفریدم، روزی آنها را خواهم داد.» عیون اخبار الرضا ج 2 ص 4

نان و دندان:
یکی طفل، دندان برآورده بود
پدر سر به فکرت فرو برده بود
که من نان و آب از کجا آرمش
مروّت نباشد که بگذارمش
چو بیچاره گفت این سخن نزد جفت
نگر تا زن او چه مردانه گفت:
«مخور گول ابلیس تا جان دهد
هر آن کس که دندان دهد نان دهد
تواناست آخر خداوند روز
که روزی رساند تو چندان مسوز»

سعدی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان ۱۴۰۱ساعت 11:39  توسط خسرو یاوری  |