|
چراغی در تاریکی
سال ۱۳۶۱ بود، وقتی جنگ هنوز سایهاش را بر همه شهرها انداخته بود. در یکی از روستاهای کوچک غرب کشور، پسری به نام «علی» همراه پدرش به مزرعه رسیدگی میکرد. صدای خمپارهها و آژیرها از دور دست به گوش میرسید، اما دل علی پر از امید و ایمان بود.
یک روز، نیروهای رزمنده از روستا عبور کردند و علی از پدرش اجازه گرفت که همراهشان شود. پدر که میدانست قلب پسرش پر از شجاعت است، تنها گفت: «یادت باشد، هر جایی که میروی، چراغی در تاریکی باش.»
علی به جبهه رفت و میان گرد و خاک و آتش، نه تنها با دشمن جنگید، بلکه به همرزمانش امید میداد. هر شب، وقتی در سنگرها کنار هم مینشستند، علی برای بچههای رزمنده قصههایی از خانه و روستا و گلهای باغشان تعریف میکرد.
سالها بعد، علی بازگشت و دید آنچه از خودش به جای گذاشته، نه فقط شجاعت، بلکه **امید و نور** در دلهای دیگران بود. او فهمید هفته دفاع مقدس تنها یادآوری جنگ نیست، بلکه یادآوری **ایستادگی، ایمان و نور در تاریکی** است.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مهر ۱۴۰۴ساعت 8:30  توسط خسرو یاوری
|
|